ادب دوره ساسانی
نوشته كوتاه اندرز كودكان(خویشكاری ریدگان) كه به جای پهلوی تنها به پازند برجای مانده است از رایج بودن دبیرستان(مدرسه) خبر می دهد.تاریخ این اندرزنامه روشن نیست،اما چون مخاطب آن كودكان دبستانی است و گمان نمی رود كه در سده های نخستین دوره اسلامی،زرتشتیان ایران توانسته بوده باشند كه مدرسه معمولی و مدرسه دینی برای خود داشته باشند،امكان دارد كه اصل این متن از آن دوره ساسانی باشد.(در این اندرزنامه كه به سبك اندرزنامه های دوره ساسانی تدوین شده است،به وظایف كودكان دبستانی-كه كودكان دبیرستانی خوانده می شده اند-و هیربدستان(مدرسه دینی) از صبح زود كه از خواب بلند می شوند و به مدرسه می روند و سپس به خانه باز می گردند،اشاره شده است.برای نمون: كودكان در دبیرستان چشم،گوش،دل و زبان را خوب به كار بندند.در راه هشیارانه و با فرهنگ رفتار كنند.خوش بخوابند و تندرست برخیزند تا با شوق به دبیرستان روند.كودكان باید روزی سه بار با وسیله ای پاك كننده و چهار بار با آب خودرا بشویند،مسواك خودرا سر جای خود قرار دهند و در راه مدرسه سگ و مرغ و ستور را نیازارند).
نوشته های دوره ساسانی یا منسوب به این دوره را می توان به سه بخش كرد:
1- كتیبه های پهلوی(سنگ نبشته ها،پاپیروس نبشته ها و پوست نبشته ها،سفال نبشته ها،فلز نبشته ها،سكه نبشته ها و مهرها...)به خط پهلوی سنگ نبشته ای(با الفبای اغلب منفصل و گاهی متصل).
2- نوشته های دینی و ادبی پهلوی به خط پهلوی كتابی(با الفبای متصل) و خط اوستایی(زندوپازند).در حقیقت این نوشته ها هستند كه ادب پهلوی را تشكیل می دهند.نشانه های فراوانی گواهی می دهند كه اغلب این نوشته ها در سده های نخستین هجری با تكیه بر ادب ساسانی(سنت شفاهی) تدوین نهایی یافته اند.معدودی از این نوشته ها نیز مانند مینوی خرد و ارداویراف نامه(ارداویرازنامه) می توانند پیش از اسلام به تالیف نهایی رسیده باشند،اما در هر حال پس از اسلام نیز دستی بر آنها كشیده شده است.در كنار متن های دینی،متن های داستانی نیز مانند كارنامه اردشیر بابكان به چشم می خورد كه آمیخته ای است از تاریخ و داستان.انتظار می رفت كه با جایگاهی كه اردشیر در نزد ساسانیان داشت،كارنامه منتسب به او كمی طولانی تر می بود.صفتی كه تقریبا در همه آثار پهلوی مشترك است،كوتاهی مطلب است.شتاب برای به پایان رساندن مطلب بسیار بارز است.كار باید هرچه زودتر به پایان برسد و اعلام شود كه"به پایان رسید...".32 متن برگزیده به زحمت كمی بیشتر از 100 صفحه جا گرفته است.كتاب هایی هم كه نامشان می آید نوشته های كم حجمی هستند كه مترجمان امروز به زحمت و به كمك آوانوشت،متن پهلوی،حاشیه و تفسیر،اعلام،كتاب نامه و واژه نامه از آنها كتابی كم برگ تراشیده اند و اگر جز دینكرد همه كتابها و متن های پهلوی را یك جا و بدون افزوده چاپ كنند،شاید كتابی در دو جلد فراهم بیاید.از این متن ها نوشته های ادبی از میان رفته اند و ما تنها از طریق ترجمه های عربی و ردی كه در فارسی برجای مانده است، از وجود آنها خبر داریم.مانند كلیله و دمنه و داستانهای شاهنامه یا هفت پیكر نظامی.مثلا خسرو و شیرین.در این باره هم كه مجموعه هزارو یك شب تكیه بر هزارو یك افسانه و یا هزارویك روز ساسانی دارد تردیدی نیست.[دینوری(اخبارالطوال،92) در گزارش جنگ بهرام چوبین و خسروپرویز می نویسد: هیچ یک از سربازان بهرام به مال رعیت،گرچه به اندازه خردلی باشد، چشم طمع ندارند و چون به منزل فرود آید کتاب کلیله و دمنه را می خواهد و تمام روز به مطالعه آن می پردازد.خسرو به دایی های خود بندویه و بسطام گفت:هیچگاه از بهرام تا این اندازه نترسیده بودم که کلیله و دمنه را همواره می خواند،زیرا خواندن کلیله و دمنه انسان را به اندیشه ای برتر از اندیشه خود و دوراندیشی بالاتر از آنچه که دارد رهبری می کند].شاهنامه که به عربی آن را سیرالملوک العجم نامیده اند،باید که در اواخر دوره ساسانی به نام خدای نامک وجود داشته بوده باشد.خدای نامک را می توان همان سالنامه دانست، که ساسانیان هم ناگزیر از نوشتن آن بوده اند.با این خدای نامک ها از طریق ترجمه آنها به زبان عربی آشنا هستیم.مترجم یکی از این ترجمه ها ابن مقفع بوده است.از این ایرانی زرتشتی که بعدا اسلام آورده بود ترجمه های دیگری هم وجود داشته است.اگر گزارش مسعودی درست بوده باشد،که دلیلی بر درست نبودنش وجود ندارد،دست مورخان سده های نخستین اسلامی درباره ساسانیان چندان خالی هم نبوده است:" به سال سیصدوسوم در شهر اصطخر پارس به نزد یکی از بزرگ زادگان ایرانی کتابی بزرگ دیدم که از علوم و اخبار ملوک و بناها و تدبیرهای ایرانیان مطالب فراوان داشت که چیزی از آن را در کتب دیگر چون خدای نامه و آیین نامه و غیره ندیده بودم.تصویر بیست و هفت تن از ملوک ایران،از خاندان ساسانی،بیست و پنج مرد و دو زن،در آن بود و هریک را به روز مرگ پیر بوده یا جوان با زیور و تاج وریش و چهره تصویر کرده بودند.با قید این که اینان چهارصدوسی و سه سال و یک ماه و هفت روز پادشاهی کرده اندوچنان بوده که وقتی یکی از شاهان بمردی تصویر اورا کشیده به خزینه می سپردند، تا زندگان از وصف مردگان بی خبر نمانند.صورت پادشاهانی که به جنگ بودند ایستاده بود و پادشاهی که به کاری می پرداخت نشسته بود،با ذکر سرگذشت هر پادشاه و رفتار وی با خواص یاران و عوام رعیت و حادثه ها و اتفاقات مهم که به دوران پادشاهی وی پدید آمده بود.تاریخ کتاب چنان بود که در نیمه جمادی الاخر به سال یکصدوسیزدهم از روی اسناد خزاین ملوک ایران نوشته شده و برای هشام عبدالملک از پارسی به عربی آمده بود.نخستین پادشاه اردشیر بود که در زمینه سرخ درخشان و لباسش به رنگ آسمانی و تاجش سبز و طلایی بود و نیزه ای به دست داشت و ایستاده بود.آخرشان یزدگرد پسر شهریار پسر خسروپرویز بود که در زمینه سبز مزین با لباس مزین آسمانی،با تاج قرمز ایستاده و نیزه به دست در حالی که به شمشیرتکیه کرده بود،با رنگهای شگفت که اکنون نظیر آن یافت نمی شود و با طلا و نقره محلول و مس حکاکی شده،صفحه به رنگ فرفیری بود،با ساختی عجیب که از فرط نکویی و دقت ساخت ندانستم کاغذ است یا پوست".به قول مسعودی ایرانی ها کتابی نیز داشتند به نام گاهنامه که منصب های کشور را در آن نوشته بودند.در این کتاب نام 600 منصب آمده بود.این کتاب بخشی آیین نامک بود و آیین نامک نیز کتابی بود همانند خدای نامک.کتابی بزرگ در چند هزار ورق و برای ثبت آیین ها و رسوم، که فقط به نزد موبدان و دیگر بلندپایگان معتبر،یافت می شد.نامه تنسر(نامه تنسر به پادشاه طبرستان) نیز باید برپایه نوشته ای از دوره ساسانی بوده باشد.علاوه بر کتابهایی که از آنها یاد کردیم،ابن ندیم نیز به کتابهای زیادی اشاره می کند که اصل آنها از روزگار ساسانیان است.از این میان برای نمونه،بهرام چوبین نامک،افسانه ای به زبان پهلوی که دربرگیرنده مطالبی از ساسانیان بوده است.ابن ندیم از کتابی به نام کتاب بهرام شوس[چوبین] به زبان پهلوی نام می برد که جبله بن سالم آن را به عربی ترجمه کرده بوده است.ظاهرا این همان کتابی است که مسعودی به آن اشاره می کند و ماجراهای بهرام چوبین در آن آمده است.حتما خداینامه ای که فردوسی پیش روی داشته است دربرگیرنده رگه هایی از این کتاب بوده است.همچنین دینوری در کتاب نهایته الادب فی اخبار ملوک الفرس و العرب،طبری،یعقوبی و مسعودی در پرداختن به بهرام چوبین هریک به سیاق خود از اندوخته رمان پهلوی بهرام چوبین در بهرام چوبین نامک سود جسته اند.پیداست که نویسنده این رمان آگاهی خوبی از رویدادهای تاریخی داشته است.کلیات این کتاب را می توان در شاهنامه بازیافت.سرانجام این که جاحظ در کتاب تاج خود آن همه اطلاعات را از خود نمی تواند بافته باشد.هنجار کار او به گونه ای است که تردیدی یر جای نمی گذارد که اومنابع زیادی را در زیر دست خود داشته است.
3- مجموعه نوشته هایی که به اصطلاح اوستا خوانده می شوند،در حالی که تنها بخش کوچکی از آنها،یعنی گات ها که منسوب به خود زرتشت است،اوستا است و بقیه که اوستای متاخر نامیده می شود و پنج ششم از کتاب مقدس زرتشتیان را تشکیل می دهد،اصلا ربطی به اوستا ندارد.این اوستا ظاهرا در دوره ساسانی در 21 نسک تدوین شده است و به همین سبب به اوستای ساسانی مشهور است و به خط اوستایی که پس از خط پهلوی اختراع شده است،نوشته شده است.در کتابهای هشتم و نهم دینکرد خلاصه ای از 21 نسک اوستا آمده است.
اوستای ساسانی به سبب بیگانه بودن مردم با زبان آن به پهلوی ترجمه شده است و اصطلاحا زند(به معنی توضیح و تفسیر) نامیده می شود.در حقیقت زند تفسیر اوستا برای فهم آسانتر است،همچنان که پازند تفسیر زند است.هیچ یک از نویسندگان دوره اسلامی گزارش درستی درباره چگونگی اوستا نداده اند و گزارشها آکنده از خیال بافی است.دراین میان گزارش مسعودی ازهمه مفصل تر است، اما معلوم نیست که مسعودی چگونه به باور خود رسیده بوده است.
(اغلب نویسندگان غیر متخصص اوستا، زند و پازند را به جای یکدیگر می آورند.زیرا اوستا برای ایرانیان هنوز جز جسته و گریخته شناسانده نشده است.مطلبی که مسعودی،در مقام یکی از روشنفکران روزگار خود،در مروج الذهب درباره اوستا می نویسد،نمونه ممتازی است از شناختی که پس از اسلام از اوستا وجود داشته است.دراین مطلب آکنده از خیال بافی،فقط گوشه ناچیزی از قبای حقیقت پیداست:"زرادشت پسر اسبیمان بود،وی پیمبر مجوس است و کتاب معروف را همو آورده که به نزد عامه به نام زمزمه معروف است و به نزد مجوسان نام آن بستاه است.به نظر ایشان زرادشت معجزات محیرالعقول آورده و از اتفاقات کلی و جزئی جهان پیش از حدوث آن خبر داده است.اتفاقات کلی چیزهای عمومی است و اتفاقات جزئی چیزهای خصوصی است.مانند آن که زید فلان روز می میرد و فلانی فلان وقت بیمار می شود و فلانی در فلان وقت فرزندی می آورد و نظایر آن و این کتاب بر اساس شصت حرف الفبا[به گمان منظور مترجم الفبای شصت حرفی بوده است]منظم شده و در هیچ یک از زبانهای دنیا بیشتر از این حرف نیست...زرادشت این کتاب را به زبانی آورد که از آوردن نظیر آن عاجز بودند و کنه ومعنی آن درنمی یافتند.پس از این کتاب زرادشت و تفسیری که برای آن نوشت و تفسیر سخن خواهم داشت.این کتاب در هیجده هزار مجلد به طلا نوشته بود که مندرجات آن وعده و وعید و امرونهی و دیگر آداب شریعت و عبادات بود و شاهان پیوسته به مندرجات این کتاب عمل می کردند،تا دوران اسکندر و کشته شدن دارا پسر دارا که اسکندر قسمتی از این کتاب را بسوخت...وچون از فهم کتاب عاجز ماندند زرادشت تفسیری بیاورد و تفسیر را زند نامیدند و آنگاه برای تفسیر نیز تفسیری بیاورد وآن را پازند نامید).
برخلاف متن های پهلوی سنگ نبشته ای،که پیامی سیاسی و تاریخی هستند و طبعا همزمان با تالیف نوشته شده اند و درنتیجه تاریخ معینی دارند،تعیین تاریخ دقیق متن های پهلوی تقریبا محال است.تاریخ تالیف نخستین این متن ها را که معمولا مذهبی هستند و اغلب در سده های نخستین هجری به تالیف نهایی خود رسیده اند،می توانن در فضایی به وسعت یک هزاره و یا بیشتر جست.این کتابها به سبب رونق ادب شفاهی همواره دستخوش دگرگونی بوده اند تا سرانجام به ثبت رسیده اند و به هنگام ثبت نیز یک بار دیگر به وسیله کاتبان دستی به سروروی آنها کشیده شده است.از این روی یرای تفسیر یک متن پهلوی هرگز نمی توان به زمان خاص و محدودی اندیشید.بنابراین هنگامی که سخن از ادب پهلوی می رود،نباید ادب محدوده زمان معینی را در نظر آورد.برای نمونه متن پهلوی بندهش می تواند بازتابی از هزار سال اندیشه و دانش ایرانیان باستان باشد.
معمولا بیش از حد درباره از میان رفتن نوشته های پیش از اسلام مرثیه خوانده شده است.در صورتی که پیش از اسلام به سبب رونق ادب شفاهی به ادب مکتوب توجه چندانی نمی شده است.درهمه متن هایی که از زمان ساسانیان برجای مانده اند نوعی شلختگی و عدم تمایل به درک زیبایی های نثر به چشم می خورد.
(عصبانی کننده است،اما باید پذیرفت که ایرانیان با همه شهرتی که در ادب جهانی دارند،به نثر خوب بسیار کم لطف هستند.نثر خوب فارسی کم داریم و هرگز،صرف نظر از انگشت شماران،به خوب نوشتن و درست نوشتن عادت نکرده ایم و بیشتر نوشته های فارسی گنگ و نامفهوم است و ما اگر با خواندن نوشته ای مطلبی دستگیرمان می شود،بیشتر به سبب خویی است که به خواندن نوشته های بد و نامفهوم گرفته ایم.حتما توجه داریم که در این حکم کلی درباره نثر فارسی،ملاک نثر خوبان انگشت شمار نیست.صرف نظر از این که در تعریف نثر خوب دچار اشتباه شده ایم و نثر درست را نثر خوب می دانیم،درحالی که نثر خوب جز درست بودن،ویژگی های هنری نیز دارد.شگفت انگیز است که گاهی خواندن و فهمیدن نثر خوب و خوش قاعده-مخصوصا اگر مطلبی از پختگی در خور توجهی برخوردار باشد-دشوارتر از نثر بد و کم قاعده و خام است.مثلا درک نوشته های خام و عجولانه مطبوعات آسانتر است تا درک نوشته های کتابها و مقالاتی که در نوشتن آنها حوصله بیشتری بکار رفته است.پیدایش اصطلاح لفظ قلم جالب توجه است.از لفظ قلم به استهزاء یاد می کنیم،چون در لفظ قلم اندکی رعایت قاعده شده است.گمان براین است که نثر ایران پیش از اسلام به مراتب بدتر از نثر پس از اسلام بوده است.امروز کسانی که متنی پهلوی را به فارسی بر می گردانند براستی معجزه می کنند.یکی از علل بد بودن نثر،بی علاقگی به نثر بود.ادب شفاهی و نبود عادت خواندن دیگر جایی را برای ادب مکتوب نگذاشته بود.در کنار صنعت نوشتن هم نیکو کردن از پر کردن است.هنجار انفعالی نثر فارسی را پس از آمدن اسلام به ایران،باید در زبونی نثر پهلوی جست که تنها در گهواره لرزیده بود و هرگز بزرگ نشده بود.سماجت کودکانه ای است که هنوز هم برخی می کوشند،گناه خامی نثر پارسی را به گردن عرب و ترک و مغول بیاندازند، که آمدند،سوختند و کشتند و بردند و گویا زبانمان را هم بند آوردند و بعد در بحثهایی دیگر داد سخن این که نخیر،فارسی زبان رسمی دربار خلفا و مغول ها و ایلخانان ترک بوده است).
متن پهلوی بندهش بهترین نمونه ادب پهلوی از بابت گستردگی زمان تالیف است و گمان می رود که بازتابی باشد از قرن ها دانش پیرامون نگری ایرانیان.بندهش به معنی بن(بنیان) آفرینش یکی از مهمترین متن های پهلوی که مطالب متنوعی را درباره اورمزد،اهریمن،آفرینش مینوی و مادی،جغرافیا،گیاه شناسی،جانورشناسی،قوم شناسی،تاریخ ،نجوم و تقویم،دودمان شناسی در برمی گیرد.نام دیگر این کتاب،زندآگاهی(زند آکاسیه) است و از این نام چنین برمی آید که کتاب بر پایه زندهای موجود دوره ساسانی از اوستا نگارش یافته و نگاه به برداشت زردشتیگری از جهان و آفرینش آن،برنامه کار گردآور بوده است.
چون این کتاب در ایران نوشته شده آن را،در مقابل بندهش کوچک هندی که بر اساس اصل ایرانی در هند تالیف یافته است،بندهش بزرگ ایرانی می خوانند.از بندهش، سه دستنویس موجود است که به نام دارندگان آنها معروف اند به TD1،TD2 از آن تهمورس دینشاه آنکلساریا و DH دستور هوشنگ جی جاماسب جی.نسخه TD2 را، که دستور تیرانداز در یزد بدست آورده بوده است،تهمورس دینشاه جی آنکلساریا با پیشگفتاری از پسرش بهرام گور،بعنوان جلد سوم متن های پهلوی،در سال 1908 در بمبئی چاپ کرده است.در برگ 122،تاریخ نگارش این نسخه در اشتاد روز تیرماه از سال 957 پس از بیستمین سال یزدگرد شاهنشاه آمده است.نسخه TD1 نیز که بر کاغذی ایرانی نوشته شده،حدود 1870 در یزد بدست آمده است.چنین پیدا است که TD1 در سال 900 یزدگردی(1531) نوشته شده است.نسخه DH در دین روز از خرداد ماه سال 946 پس از بیستمین سال یزدگرد نوشته شده است.
دستنویس دیگری از بندهش در دست است که به بندهش هندی یا بندهش کوچک معروف است.بندهش یا پاره هایی از آن بارها ترجمه و چاپ شده است.آنکتیل دو پرون،نسخه ای از بندهش را که در سال 1734 در سورات هندوستان از نسخه ای موسوم به K2O نساخی شده بود با خود به فرانسه برد و ترجمه آن را برای نخستین بار در سال 1771 در جلد دوم زند اوستای خود(ص343-422) در پاریس منتشر کرد.در حقیقت آشنایی خاورشناسان با متن های پهلوی و بندهش با این ترجمه شروع شد.یوستی در سال 1868 بندهش هندی را برای نخستین بار به زبان آلمانی ترجمه کرد و آن را با آوا نوشت و واژه نامه ای در پیوست منتشر کرد.درسال 1880 ترجمه وست در مجموعه کتابهای مقدس شرق،جلد پنجم،در آکسفورد منتشر شد.دیگر ترجمه معروف،ترجمه آنکلساریا است که همراه آوا نوشت با عنوان زندآگاهی در سال 1908 به زبان انگلیسی در بمبئی به چاپ رسید.درایران نیز برای نخستین بار در سال 1369 مهرداد بهار و سال 1375 رقیه بهزادی ترجمه های فارسی بندهش ایرانی و هندی را فراهم آوردند.فصل بندی هایی که از بندهش شده متفاوت است.این کتاب به فصل بندی بهار دارای یک مقدمه ناقص و الحاقی بهار و 22 فصل است.فصل نهم خود شامل 19 عنوان فرعی است که اگر هرکدام از عنوانهارا فصلی مستقل بدانیم،کتاب دارای 40 فصل می شود.
با توجه به نگاه مولف به مساله آفرینش،که در حقیقت هدف اصلی او از تالیف کتاب یا جمع آوری مطالب آن است،پیداست که بندهش اثری زروانی است.آبشخور مشترک جانمایه کتاب ردیه ازنیک و بندهش درباره آفرینش تردید ناپذیر است.در واقع ازنیک دست به رد درست همان چیزی می زند که مولف بندهش قصد تبیین آن را دارد.
بندهش را با همه حجم کوچکش می توان کتاب دستی معارف ایران باستان به شمار آورد.نام ستارگان،نام بیشماری از گل و گیاه،کشور،رود،کوه،دریا و دریاچه،شهرهای نامی ایرانشهر و همچنین چگونگی جانوران گوناگون،چگونگی بادها و ابر و باران،چگونگی انواع آتش،شرح مردمان و انبوهی از اطلاعات پراکنده، به ویژه درابره چهره های اساطیری به این کتاب اعتبار یک فرهنگ کوچک اما گرانبها را بخشیده است.چگونگی و برداشت زمان تالیف از جهان پیرامون،حتی روز رستاخیز و دنیای پس مرگ،دراین کتاب منعکس است.فشرده ای از تاریخ کیانیان به ارزش کتاب افزوده است.این بخش از بندهش که کمابیش همان طرحی را دارد که فردوسی پیش روی داشته است،مهمترین مدرک درباره خداینامه دوره ساسانی است.
دودمان شناسی پیشدادیان،کیانیان و تورانیان در بندهش از اهمیت ویژه ای برخوردار است.افزون بر این شیوه نگارش کتاب و غنای واژگان در میان متن های پهلوی ممتاز است و گاهی لطلفت در بیان مفاهیم خواننده را به شعر نزدیک می کند.با این که فرنبغ دادگی در ترجمه فارسی نویسنده کتاب دانسته شده،نویسنده کتاب به درستی معلوم نیست.از کتاب هشتم دینکرد چنین برمی آید که بسیاری از نوشته های بندهش در دامداد نسک(بخشی از اوستای ساسانی) وجود داشته است.وندیداد،سپند نسک،زامیاد یشت،تیر یشت،آبان یشت و چهرداد نسک گمشده اوستایی نیز می توانند از منابع بندهش بوده باشند.
تاریخ نگارش بندهش نیز نامعلوم است.این گمان می رود که این کتاب در سال 862 یا 881 میلادی تالیف شده باشد،اما مطالب کتاب گویای این حقیقت است که جانمایه بندهش به زمان ساسانیان و یا پیش از آن برمی گردد.
بنابراین ادب دوره ساسانی نه تنها از آن مقطع خاصی نیست و بار همه دوره طولانی ساسانی را بر دوش می کشد،بلکه تا سده های نخستین دوره اسلامی نیز ادامه داشته است.به بیان دیگر بندهش،دینکرد،گزیده های زادسپرم،دادستان دینی،روایات پهلوی و مینوی خرد و ده ها اندرزنامه در حالی که ریشه های خودرا در سده های ایران باستان دارند،از هوای نخستین سده های اسلامی استنشاق می کنند.
دینکرد، به معنی رساله یا اثر دینی،در میان نوشته های یاد شده بزرگترین و مهمترین آنهاست که با تکیه بر اوستا در 9 کتاب تالیف شده است.کتابهای اول و دوم و بخشی از کتاب سوم از میان رفته است.این کتاب را، که آن را دانشنامه مزدیسنا نامیده اند و تالیف نهایی آن در سده های نخستین اسلامی پایان یافته است،در حقیقت باید یکی از ذخیره های ادبی و دینی از دوره ساسانی دانست،که دربرگیرنده دانشهای زمان خود و همچنین سرگذشت اوستا است.از چگونگی دینکرد ساسانی اطلاعی در دست نیست،اما مشخص است که این کتاب را که پس از فوپاشی ساسانیان دچار پراکندگی شده بوده است،یکی از پیشوایان بزرگ زرتشتی به نام آذرفرنبغ فرخزادان در سده سوم هجری در زمان مامون عباسی(198-218 هجری) دوباره گردآوری کرده است و پس از وقفه ای که پدید آمده است،آذرباد پسر امید کار را به پایان رسانده و آن را دینکرد هزار فصل(پرفصل) نامیده است.گزارش مسعودی در پایان اشاره او به شاهان ساسانی نشان می دهد که این آذرباد در زمان مسعودی مردناشناسی نبوده است:
"ایرانیان کتابی دارند به نام کهنامه که منصب های ایران در آن هست و آن را به ششصد منصب مرتب کرده اند و این کتاب از قبیل آیین نامه است و معنی آیین نامه کتاب رسوم است و کتابی بزرگ است در چند هزار ورق که جز به نزد موبدان و دیگر صاحبان مقامات معتبر یافت نمی شود.در وقت حاضر که تاریخ کتاب ماست و سال سیصدوچهل وپنجم است،موبد ایرانیان به سرزمین جبال و عراق و دیگر ولایت عجمان انماز پسر اشوهشت است و موبد پیش از او پسر آذرباد پسر انمیذ[امید] بود که الراضی اورا به سال سیصدوبیست در مدینه السلام بکشت".
کتاب سوم که 420 فصل دارد بزرگترین کتاب دینکرد است.فصل های کوتاه ایت کتاب اغلب درباره دین زرتشت و تعالیم آن است،اما فصل های بلندی به ازدواج با نزدیکان(فصل 80)،تکوین(فصل 123)وپزشکی(فصل 157) اختصاص یافته است.در این کتاب فصل های تکراری نیز به چشم می خورد.بحث درباره ثنویت نیز در این کتاب جای ویژه ای دارد.
کتاب چهارم دینکرد که دشوارتر از دیگر کتابهای دینکرد است،گزیده ای است از آیین نامه آذرفرنبغ فرخزادان.د راین کتاب اشاره هایی به تدوین اوستا در دوره های مختلف شده است که درستی هیچ یک قابل اثبات نیست،اما همین اشاره ها در تاریخ اوستا همواره سبب انگیختن بحث هایی بی حاصل شده است.بیشترین طرفداران این اشاره ها کسانی هستند که آگاهی درستی از تاریخ ایران باستان ندارند.
کتاب پنجم در دو بخش پاسخ آذرفرنبغ فرخزادان است به پرسشهای یعقوب خالدان و بخت ماری مسیحی درباره مسائل دینی و آیین های زرتشت.
کتاب ششم به صورت اندرزنامه ای بزرگ دربرگیرنده اندرزهای پهلوی است.
و کتابهای هفتم،هشتم و نهم ترجمه ها و تفسیرهایی هستند از نسک های گوناگون اوستا.
گزیده های زادسپرم را باید همزاد بندهش نامید.به قول راشد محصل"بسیاری از مطالب گزیده ها و بندهش در موضوع و حتی جمله ها و عبارتها با یکدیگر مشترک و از حیث شیوه نگارش نیز به یکدیگر نزدیک اند".این کتاب را تالیف زادسپرم پسر گشن جم(جوان جم)،موبد سیرجان و برادر منوچهر موبد کرمان،در سده سوم هجری دانسته اند،اما بن مایه این کتاب هم مانند بیشتر کتابهای پهلوی از دوره ساسانی باید باشد و بطوری که از نامش پیدا است،مانند بندهش دربرگیرنده گزیده ای است از آراء زروانی روزگار ساسانیان.زادسپرم که عنوان هیربد نیمروز را داشته است،آهنگ تجدید نظر و ساده کردن برخی از آیین هارا داشته است و از این روی با برادر خود منوچهر،هیربد پارس و کرمان،بر سر مسائل دینی اختلاف داشته است.از منوچهر سه نامه در رد نوآوری های برادر و کتابی به نام دادستان دینی برجای مانده است که شامل پاسخ به 92 پرسش مهرخورشید پسر آذرماه و دیگر هم کیشان است.
روایات پهلوی که همراه دادستان دینی آمده اند،باید در سده های نخستین دوره اسلامی بر اساس ادب دینی دوره ساسانی تالیف شده باشد دارای دو چهره هستند.از سویی به سبب دارا بودن مطالب اساطیری متنوع،مانند مطالبی درباره گرشاسپ و آتش،کتابی است بسیار سودمند و از سوی دیگر به خاطر پرداختن به مسائل واحکام گاهی بیهوده و پیش پا افتاده دینی و آیینی کتابی است کم ارزش.با این همه با همین کتاب می توان تا حدودی با اوضاع اجتماعی و فرهنگی و برداشتهای مردم زمان تالیف و پیش از آن آشنا شد.این کتاب هر جایگاهی که داشته باشد،بالاخره بازتابی است از اوضاع فرهنگی زمان خود.
بی گمان با همین نگاه کوتاهی که به ادب دوره ساسانی و یا بازتاب آن در نخستین سده های اسلامی با هم داشتیم،تا حدودی با چگونگی ادب دوره ساسانی آشنا شدیم.
سایت کلوب (نوید قنات آبادی)